تنها ترینم من تنها نزار منو |
|
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
انتظار واژه ی غریبی است ... واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که چه سخت است انتظار .. نوشته شده توسط چنگیز تاریخ دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 9:57 |+|
می گذره ماهی و سالی اما باز پر از غروبم نوشته شده توسط چنگیز تاریخ پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 10:36 |+|
میدونی به چی دل خوشم؟ این حرفای آخرمون.. که زندگی رو برام تلخ کرده.. بدون حضور اون میگه شاید بیاد از سفر ولی.. ولی من باورم نمیشه. دلم رفتنش رو دیگه باور کرده ولی این حرفای آخرمون بدون حضور اون.. ولی شاید بیاد.. اون برمیگرده..می دونم... می خوام گریه کنم. اینقدر دوست داشتم الان بارون میگرفت اخه گریه بدون حضور بارون بی معناست اشکامو از رو گونه هام پاک میکرد آرومم می کرد..هیچ کی هم نمی فهمید چون اشکامو نمی دید نشد برم ،نشد نره نشد بخواد ،نشد بیاد نشد. ولی شاید بشه.. برام دعا کنید زیاد.. فقط برام دعا کنید.. ..زیاد.. نوشته شده توسط چنگیز تاریخ سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 17:46 |+|
باور کن مرگ من نزدیک است باور کن لحظه ی سخت نبودن بسیار نزدیک است باور کن هیچ کس شعر زیبای زمان را نتوان ریخت برون مشت ها بود نشان خروار و نهایت شبهی بود که من می دیدم عینکی باید داشت عینکی تا ابدیت تا عقل و نه دل و دل از باغچه باید به برون کرد سریع که مبادا اندکی جهل کند یک احساس من سپیدار بلندی بودم سایه ام برگ و تمام هستی ام مال کسی بود روزی من به یک زیر نگاهش جان به جان دادم و او باز مرا خوب ندید حال چند تکه ی بی ارزش چوبی هستم چند تکه که به دیده زشت است ارزان است در عمل این ها نیست من به تاراج تمام لحظه های آبی احساسم مدیونم و زمانی که جهان در گرو مشت من است می خندم و بلند خواهم گفت این فقط ذره ای از شعله ی چند تکه ی چوب زشت است سپیدار بلندی بودم ... حال تنها شعله و آتش و دردم نوشته شده توسط چنگیز تاریخ سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 17:41 |+|
دلتنگی ها تو بردار به روی قلبم بزار تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار اگه منو نمی خوای حرف دلم رو گوش کن فقط برای یک بار بعدش خدانگهدار بعدش خدانگهدار تنهای خیلی سخته وقتی چشام به راهه وقتی که شب سیاهه وقتی که بدون ماهه تنهای خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم تنها مونده دستم با این دل شکستم دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگه دار هر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار داری میری نمیخوام وقت تو بگیرم این حرف آخر من : دوستت دارم دارم میمیرم تنهای خیلی درده اگه نیای تو خوابم وقتی که تو استرابم تو هم ندی جوابم تنهای خیلی سرده وقتی پیشم نباشی آتیشم نباشی بیدار میشم نباشی نوشته شده توسط چنگیز تاریخ سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 17:38 |+|
بنام آنی که میداند در دل تنهای من چه میگذرد؟؟!! نمی دونم چرا به تنهای حسادت میکنم ؟!! شاید به خاطره اینکه که هم دوستش دارن .چون همه باهاشن چون تنهای کار هر کسی نیست . تنها ترین کس تنها خوشبخترینه . خوشبخترین نمی دونم شایدم منم تنهام ؟؟!! شادی بهم سر نمیزنه ! خوبی بهم سر نمیزنه ! لبخند بهم سر نمیزنه! زیبای بهم سر نمیزنه ! امید بهم سر نمیزنه ! مهربونی بهم سر نمیزنه زندگی بهم سر نمیزنه ! ... ولی چند نفر هستن که همیشه بهم سر میزنن : غم بهم سر میزنه . غصه بهم سر میزنه . گریه بهم سر میزنه . دلگیری بهم سر میزنه . نا امیدی بهم سر میزنه . بد بختی بهم سر میزنه. آوارگی بهم سر میزنه . بیچارگی بهم سر میزنه . .. تنهای هم که هم اتاقیمه ... نوشته شده توسط چنگیز تاریخ سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 17:37 |+|
تو را دوست می دارم ، نمی دانم چرا ، شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ، حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد . ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام ، چه کسی مرا دوست می دارد ؟ ای فرشته ی نازل شده بر زندگی ام ، ای تنها ستاره ی آسمان قلبم ، ای زیباترین زیبایی های محبت ، ای بهانه خواب شب هایم ای تنها نیاز زنده بودنم ، ای آغاز روز بودنم ، ای نیمه ی پنهان من ، و تو ای معشوقه من ، تو را با تمام وجود ، دوست دارم و می پرستم . نوشته شده توسط چنگیز تاریخ چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 15:13 |+|
گوش بسپار به صدای من نگاه کن به چشم های من باور کن عشق مرا تکرار کن دوستت دارم را بگیر دستهای سرد مرا پناه بده با آغوش گرمت مرا فکر کن به رویاهای من تو نیز در آن پیدایی به فاصله ها بنگر ناتوان شدند از جدایی یادت تنهایی را دوست بدار چون هر دویمان تنهاییم مثل هم بیا برای عشقمان دعا کنیم تا جاودانه حکم فرما باشد بین ما نوشته شده توسط چنگیز تاریخ چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 15:4 |+|
توی نگاهت عشقو ديدم ، تپش قلبو شنيدم نمی دونم ديگه چه جوری بگم که خيلی بهت احتياج دارم ... ... نوشته شده توسط چنگیز تاریخ چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 14:59 |+|
اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟! خودمانيم ... !!! زمين اين همه نامرد نداشت! وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از غصه ي رفتنت ميسوزم !!! نوشته شده توسط چنگیز تاریخ چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 14:54 |+|
نوشته شده توسط چنگیز تاریخ یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:43 |+|
منتظر نباش كه شبي بشنوي نوشته شده توسط چنگیز تاریخ یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:39 |+|
در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد . و آن را با عشق به دل پيوند زد . مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد . و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت . مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم
تو همون حس غریبی
که همیشه با منی
تو بهونه یه عاشق
واسه زنده بودنی
تو امید انتظاری
تو دلای نا امید
مثل دیدن ستاره
تو شبای ناپدید
با توام با تو که گفتی
تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دریا نوری
ساده ای
بی انتهایی
مثل لالایی بارون
تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی میدونم
ناجی فاصله هایی
عمریه دلم گرفته
گله دارم از جدایی..... نوشته شده توسط چنگیز تاریخ یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:38 |+|
خدایا
نوشته شده توسط چنگیز تاریخ یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:35 |+|
دلت را به کسی بسپار که لیاقتش را داشته باشد . نگاهت را به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپد . چشمانت را با نگاه کسی آشنا کن که زندگی را درک کند . سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپش های قلبت تو را بشناسد . آرامش نگاهت را به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشد . لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشد . رویاهایت را با چهره کسی تصور کن که زیبایی را احساس کند . چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشد . عاشق باش اما عاشق کسی که تک تک سلول هایش تقدس عشق را درک کنند نوشته شده توسط چنگیز تاریخ یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:33 |+|
تقدیم به او که حس غریب عاشقی در دلم زاییده نگاه پاک ،آبی و مقدس اوست؛
. در این روزها
در روزهای سرد بی روح این زمستان کبود
در روزهای تلخ و پر اضطراب انتظار
در پس حرف های ناگفته دلم
حس غریبی نهفته است
همان حس همنشین لحظه های من
با خودم میگویم اما :
حتی انتظار کشیدن هم زیباست
اگر برای تو باشد
دل تنگی های این دل عاشق زیباست
اگر برای تو باشد
حلقه های اشک در چشمانم زیباست
اگر برای تو باشد
نگاهم بر زندگی زیباست
اگر برای تو باشد
رفتن راه دشوار هم زیباست
اگر برای تو باشد
طاقت هر چه سختی زیباست
اگر برای تو باشد
در نگاه عاشقم هر چه هستی زیباست
اگر برای تو باشد
بر دوش کشیدن هر چه غم زیباست
تنها اگر به امید بازگشت تو باشد
نوشته شده توسط چنگیز تاریخ یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:32 |+|
هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم به سکوت سرد زمان نه اميدي در دل من نه صفايي ز دمسازي به جام مي وه که به حسرت عمر گرامي سر شد چنگي عشقم راه جنون زد نوشته شده توسط چنگیز تاریخ یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:30 |+|
مرا ببخش
نوشته شده توسط چنگیز تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 18:16 |+|
داستان عشق داستان عشق درجزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند: شادی- غم- غرور-عشق و... نوشته شده توسط چنگیز تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 18:4 |+|
اي خداوند ! يكي يار جفا كارش ده دلبري عشوه گر و سركش و عيارش ده چند روزي ز پي تجربه بيمارش كن با طبيبان جفا پيشه سر و كارش ده تا بداند كه شب ما به چه سان مي گذرد درد عشقش ده و عشقش ده و بسيارش ده اي مرگ بياموز، به فرياد دلم رس محتاج تو هستم به خدا بيشتر از عشق گر عشق همين است که گفتندو شنيدم نامردترينم ، که بگويم دگر از عشق نوشته شده توسط چنگیز تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 18:2 |+|
می گی دنیای ما پر از رنج و غمه تموم زندگی غصه و ماتمه دلم گرفته باز از این شبای تار از ابرای سیاه زمستون و بهار چه غمگینه غروب چه دلگیر خزون از غم پر شده حرفامون آسون میشکنه دلهامون اما تو شب تار که سرد و بی صداست ببین که آسمون پر از ستاره هاست با آهنگ خزون می رقصن برگ و باد بارون میباره باز با نغمه های شاد وقتی عشق و امید میشینن تو دلا شادی پر میشه تو قلبا شیرین میشه همه حرفا پنجره رو واکن بخون از عشق و از امید از گل سرخ و عطر یاس از نیلوفرای سپید پنجره رو واکن بخون از پاییز و بهار از شب و روز و از غروب از شور و شوق انتظار اگه میگی تنگ دل تنهات اگه میگی سردن همه شبهات اگه شده لبریز غم و دردات غم رو رها کن وقتی که شب تو شب تاره نداری تو شبات یه ستاره وقتی دل تو سینت بی قراره عشق رو صدا کن عشق رو صدا کن عشق عشق عشق نوشته شده توسط چنگیز تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 17:59 |+|
بریم یه جایی بریم یه جایی که فقط منو تو باشیمو دعا یه جایی اندازه ما نور و هوا یه جایی که غم نباشه فرصتمون کم نباشه نفس درش سم نباشه نفرتی از هم نباشه لقمه نون حلال و پاک سبزهای گلدونو خاک گل به باغ حوض و چمن خدا و عشقو تو و من دوای دردا ناله نیست دردا باید درمون بشن جوونه پیر شدن بسه پیرا باید جوون بشن بریم یه جایی که دیگه بی کسو عاجز نمیریم دیگه برای گفتن عشق هم مجوز نگیریم بالا بریم دوغ باشه پایین بیایم ماست باشه قصه عشق بی هوس اونجا دیگه راست باشه نبینی کسی که بی کسه کلاغه به خونش برسه عشقو بگن به بچه ها تو درس و مشق و مدرسه بریم یه جایی که فقط منو تو باشیمو دعا یه جایی اندازه ما نور و هوا یه جایی که غم نباشه فرصتمون کم نباشه نفس درش سم نباشه نفرتی از هم نباشه لقمه نون حلال و پاک سبزهای گلدونو خاک گل به باغ حوض و چمن خدا و عشقو تو و من نوشته شده توسط چنگیز تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 17:57 |+|
اینم حرف دلمه ببینین خوب ادا شده؟ ببخشین اگه زیادی غمگینه گاهی ایجوری بغضام میشکنن شلاق میزند غم بر جسم ناتوانم اشک آشیانه دارد در چشم خون فشانم بیراهه میسپارم ، فکری به حال من کن تا بیش از این نسوزم در آتش نهانم از بخت بد به عمرم آسا یشی ندارم در خود همیشه با غم ، دلمرده، بی نشانم آهسته میزنم سر، گاهی به چشمهایم تا بو نبرده باشد آیینه از خزانم عمری است در تلاشم تا همدمی بیا بم حالا چه خوب دیدم با درد هم زبانم شاید نمی توانی در من گذر نمایی اما به چشم دل بین پوسیده استخوانم سیمای خسته ام را یکبار سیر بنگر صد داغ ریشه دارد در تار و پود جانم از هر کجای عالم تا لحظه های این دل ناگفته هست بسیار افسوس بی زبانم شبهای عاشقی را هر شب به گریه دیدم فریاد میکشم آه دیگر نمی توانم عاشق باشین -انتخاب کنین -ردش کنین .... اما کسی رو به بن بست نرسونین نوشته شده توسط چنگیز تاریخ یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 13:53 |+|
وقتی نيستی........ وقتی نيستی خونه مون با من غريبی می کنه دل اگه می گه صبورم ، خود فريبی می کنه صدای قناری محزون و غم آلود می شه واسه من هر چی که هست و نيست نابود می شه وفتی نيستی ،گل هستی ،خشک وبی رنگ می شه نمی دونی که چقدر ، دلم برات تنگ می شه وقتی نيستی گلهای باغچه نگاهم می کنند با زبون بسته محکوم به گناهم می کنند گلها می گن که با داشتن يه دنيا خاطره چرا ديوونگی کردی و گذاشتی که بره وقتی نيستی همه پنجره ها بسته ميشن با سکوتت تو خونه ، قناريها خسته ميشن روز واسم هفته می شه ، هفته برام ماه ميشه نفسم به ياد تو يکی يکی آه می شه نوشته شده توسط چنگیز تاریخ جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 10:25 |+|
نوشته شده توسط چنگیز تاریخ جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 10:24 |+|
کاش می دانستی چقدر تو را دوست دارم.... کاش می دانستی چقدر تو را دوست دارم.... نوشته شده توسط چنگیز تاریخ جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 10:10 |+|
کاش دلی نداشتم از اول...
و اگر دلی داشتم، کاش دلداری بود...
و اگر دلداری بود، کاش دلی داشت...
و اگر دلی داشت، کاش به من میداد...
و اگر به من میداد، کاش هرگز پس نمیگرفت...
و اگر پس میگرفت، کاش از اول نمیداد... و اگر از اول نمیداد، کاش اصلا دل نداشت... و اگر دل نداشت، کاش دلداری نبود... و اگر دلداری نبود، کاش دلی نداشتم از اول نوشته شده توسط چنگیز تاریخ جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 10:8 |+|
کاش دلی نداشتم از اول...
و اگر دلی داشتم، کاش دلداری بود...
و اگر دلداری بود، کاش دلی داشت...
و اگر دلی داشت، کاش به من میداد...
و اگر به من میداد، کاش هرگز پس نمیگرفت...
و اگر پس میگرفت، کاش از اول نمیداد... و اگر از اول نمیداد، کاش اصلا دل نداشت... و اگر دل نداشت، کاش دلداری نبود... و اگر دلداری نبود، کاش دلی نداشتم از اول نوشته شده توسط چنگیز تاریخ جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 10:8 |+|
دفتر عشق... نوشته شده توسط چنگیز تاریخ جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 10:8 |+|
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم نوشته شده توسط چنگیز تاریخ سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 9:35 |+|
|